خانومه ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻭُﺭﺩﻩ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﺰﻧﻦ…
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻧﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺣﺴﻦ ﺁﻗﺎ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺶ ﮐﻮﺭﻩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﻩ…

ﺧﯿﺎﻟﺶ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺣﺘﯿﺎﺟﯽ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ… ﻟﺨﺖ ﻣﯿﺮﻩ ﺩﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺣﺴﻦ ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﺟﻌﺒﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ .

ﻣﯿﺎﺭﺗﺶ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ , ﯾﻪ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﺵ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﻭ ﻟﺨﺖ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﺵ.

ﻣﯿﮕﻪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﯾﺎﺩ ﻣﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ﺣﺴﻦ ﺁﻗﺎ؟
ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯿﻪ؟ ﺧﺒﺮﯾﻪ؟

ﺣﺴﻦ ﺁﻗﺎ ﻣﯿﮕﻪ : ﻭﺍﻻ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻣﻮ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻡ خوب شدم ﮔﻔﺘﻢ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﺮﺳﻢ ..!

لینکjoin

محبت بین خواهرا هیچوقت از بین نمیره، ممکنه آدم با خواهرش یه‌ روز دعوا کنه و یه روز آشتی؛بدون اینکه چیزی خراب شه

خواهر داشتن خیلی خوبه

باورتون میشه قم رو میخوان از ایران جدا کنن با پرچم و قانون و مرزهای مشخص
مثل واتیکان محل زندگی پاپ در شهر رم ایتالیا

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار